
سه ماهی میشه که به دلائلی کاملاً شخصی آپ نمی کردم.البته خیلی وقته که مشکلم حل شده ولی زمانی برای آپ کردن تو برنامه روزمره زندگیم پیدا نمی شد.
الان که چند دقیقه ای وقت آزاد داشتم ، حوصلم سر رفت.نتونستم جلوی خودمو بگیرم.گفتم بیام و آپ کنم.این شد که الان اینجام و شروع به نوشتن کردم.خیلی دلم تنگ شده بود. خیلی حرفا برای گفتن دارم ولی چه میشه کرد که گفتن هر حرفی دردسرایی رو بوجود میاره.
باید سوخت و ساخت. باید دید و لال بود. تو این زمونه باید سرتو بندازی پائین و فقط جلوی پاتو نگاه کنی که یهو قدماتو کج برنداری.
خدا رو شکر تو انتخاب همسر نه تنها اشتباه نکردم بلکه میشه گفت بهترین انتخابی بوده که میشد کرد. گاهی اوقات فکر می کنم نمی تونم اونجور که می خواد و آرزو داره، خوشبختش کنم.
دنیای مجردی حال و هوای خودشو داشت و الانم یه حال دیگه.
پیش دانشگاهی که بودم همه بهم می گفتن بهترین دوران زندگیمه، اومدم دانشگاه بازم گفتن بهترین دوران زندگیمه، اومدم دوره آموزش سربازی بازم گفتن خوش به حالت.خیلی دوران خوبیه، خدمتم که تموم شد همه می گفتن برو حال کن که خیلی دوران خوبیه، الان که متأهل شدم بازم همه میگن بهترین دوره زندگیته. من موندم با این سوال که واقعاً بهترین دوره زندگی ما آدما کیه؟؟؟ دوران دبیرستان یا دانشگاه یا خدمت یا ..............؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چیزی که الان آزارم میده اینه که الان قراره مهمون بیاد خونمون و من هنوزم با ریخت درب و داغون نشستم و دارم آپ میکنم.
فعلا خدانگهدار
موفق و موئد باشین
راستی من با فونت ایران نستعلیق می نویسم.هر کی رو سیستمش نداره بره بریزه که تو قسمت نظرات هی نگه چرا اینقدر با فونت بزرگ نوشتم