تبليغاتX
الَلهُمَ كُن لِوَليِكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَنِ ، صَلَواتُكَ عَليهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِه الساَعةِِ وَ في كُل ساعةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَينًا حَتي تُسكِنَهُ اَرضَكَ طَوعًا وَتُمَتِعَّهُ فيها طَويلاً حرفهای یک عدد الهه ناز

سلام

سلام

سلام

سلام به همه دوستاني که تو اين مدت ميومدن و سر ميزدن و  يه سلام گرم به اونائي که نظر دادن ( هرچند که يه سري ازدوستان تو نظرهاشون شخصيت خودشون رو نشون دادن)

انتخابات با همه خوبي و بدي هاش تموم شد. آشوبها هم خيلي جاها به صفر رسيده و خيلي جاها هم به اين عدد نزديکه.

بگذريم که شيشه ماشين خودم رو شکوندن و رو ماشين چندتا خط يادگاري گذاشتن ولي همش فداي احمدي نژاد. خوشحالم که اگه خودم نتونستم کاري واسه دل پرکينه و عقده بعضي ها بکنم لااقل ماشينم تونسته عقده اونا رو خالي کنه.

بت بزرگ اصلاح طلب شکسته شد. بت بزرگ وقتي شکسته شد افتاد رو بت هاي کوچيک کنارش و اونا رو هم شکوند.

ميرحسين يادش رفته بود که خدا جاي حق نشسته. نمي گم احمدي نژاد معصومه ولي الحق بهتر از ميرحسينه.

در ضمن یه اطلاعیه جدید اومده که به شرح ذیل می باشد:

اداره اوقاف و امور خیریه اعلام کرده که هیچ امامزاده ای با اسم میرحسین موسوی نداریم. عاجزانه از هموطنان عزیز و گرامی خواستاریم با بستن دستمال سبز به خودشون برای شفا حرمت ائمه و اهل بیت اون رو نگه نشکونن.

 

+ جمعه پنجم تیر 1388 12:40 الهه ناز |




3 شبی که مشهد بودیم از بهترین روزای عمرم بود. دوشنبه ظهر مشهد بودیم.تا سه شنبه تو یه هتلی بودیم که عموم برام رزرو کرده بود. بسیار شیک و مجلل بود ولی تا حرم فاصله داشت. و برای دو شب دیگه هم یه هتل دیگه از طرف بسیج رزرو کرده بودم. ولی حقیقتا هتلی که عموم رزرو کرده بود چیز دیگه ای بود. تصمیم گرفتیم هتلمون رو عوض کنیم.داشتیم برای ترک هتل آماده میشدیم که دیدیم دارن درب اتاق رو میزنن. در رو باز کردم دیدم یه آقایی پرسید چند نفرین. گفتم دو نفر

گفت تا کی اینجایین؟؟؟

گفتم تا پنج شنبه

یهو دیدم دوتا ژتون در آورد و گفت فردا ناهار مهمون امام رضا(ع)

تا اینو گفت از خوشحالی نزدیک بودم یارو رو بغل کنم.

چه شوقی داشتم. مثه اینکه از زندان آزاد شده باشم. باورم نمیشد امام رضا(ع) بین این همه آدم ما رو انتخاب کرده باشه.

خیلی برام جالب بود.3 ماه قبل مشهد بودم. و قسمت شد که دوباره ولی متاهل بیام. حالا هم که اومدم آقا منو انتخاب کرده بود. اونم چه روزی؟؟؟؟ روز عید غدیر. صبح زود رفتیم حرم. دیدم از پشت بلندگو صدای حاج محمد کریمی میاد.با هزار زحمت خودمو رسوندم به صحنی که داشت نوحه سرائی می کرد. خیلی قشنگ می خوند.موقع نماز رفتیم زیرزمین حرم.چه جای با صفا و قشنگیه. شده عین  مسجدالحرام.(البته من اونو فقط از تلویزیون دیدم)

بعد نماز رفتیم ناهار. حدود 50 خادم آستان تو مهمونسرا از مهمونای ویژه آقا پذیرایی میکردن. دلم می خواست هیچ وقت از اونجا نیام بیرون.

به هر حال خیلی خوش گذشت.جای همه خالی بود.

نمی خواستم اینو بنویسم. تا الان هم صبر کردم ولی دیگه طاقت نیوردم که نگم. آقا امام رضا(ع)، ممنونم ازت.

+ جمعه سیزدهم دی 1387 0:17 الهه ناز |




چند وقت پیش که داشتم میرفتم سر کار دیدم دارن آسفالت جاده را با دستگاه می تراشن. خیلی برام جالب بود. وقتی که پرس و جو کردم متوجه شدم که اسفالت رو واسه این می تراشن که اصطکاک بین لاستیک ماشین با جاده بیشتر بشه تا هنگام خیس بودن جاده، لغزندگی وسائل نقلیه کمتر بشه. ولی امروز با تعجب دیدم که دوباره اون خراش ها را با آسفالت پرکردن.

خیلی متعجب شدم که چرا تو تابستون جاده ها رو اینجوری کردن ولی تو زمستون که باید این کار رو بکنن جاده ها رو درست کردن. اصلا اصولا ما آدما به خصوص ایرانیا اینجوری هستیم. اول یه کاری می کنیم بعد می شینیم می بینیم کجای کارمون اشتباه بوده.جلسات زیادی میزاریم و فکرامونو جمع میکنیم و یه تصمیم می گیریم.بعد طبق اون فکر، کارامون رو انجام میدیم.آخر سر متوجه میشیم که دوباره اشتباه کردیم.

+ جمعه سیزدهم دی 1387 0:16 الهه ناز |




 

پیراهن محرم مرا بیاورید

دارد زمان هیئت من دیر می شود

با روضه ی حسین نفس تازه می کنیم وقتی هوای

شهرنفس گیر می شود

منبع

+ جمعه سیزدهم دی 1387 0:11 الهه ناز |




فردا یا بهتره بگم امشب قراره با همسرم بریم مشهدمقدس

این اولین سفریه که با هم می ریم. میشه یه جورائی اسمش رو گذاشت ماه عسل. اونقده باید خوش بهش بگذره که هیچ وقت فراموش نکنه. ولی راستش یه جورائی می ترسم که نتونم کاری کنم که بهش خوش بگذره. شاید دلیل اصلیش این باشه که من تاحالا چنین سفری نداشتم.فرق این سفر با مسافرتای قبلیم این بود که تو اینا هرکی فقط به فکر خودش بود.هرچی میخواست می خرید.هروقت میخواست زیارت می کرد.هر وقت میخواست میخوابید و .............. ولی این سفر همش باید دوتائی باشیم

دوتائی بریم زیارت، دوتایی بریم خریدو...................

هول شدم. نمی دونم چیکار کنم. از استرس خوابم نمی بره و الکی بازی رئال و بارسلونا رو بهونه کردم.

امیدوارم این عیدغدیر یکی از بهترین عیدهای عمرم باشه. دوسه ماه پیش هم مشهد بودم والان دوباره قسمت شده که برم انشاالله

یه مدتی که نت نبودم مخم هنگیده. دیگه نمیدونم چی بنویسم. چه جوری نوشته هامو شروع کنم و یا چجوری تمومشون کنم. دفترچه کنکور رو گرفتم که ثبت نام کنم که شاید یهو قبول بشیم ولی چه کنیم که جوونیمون رفت. جوونی کجائی که یادت کنم ( خودمونیم، جوونیامونم چیزی نبودم)

سرتون رو درد آوردم. الانم دیگه داره فوتبال شروع میشه. فعلا خدانگهدار. موفق ومؤئد باشین.

+ یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 0:7 الهه ناز |




سه ماهی میشه که به دلائلی کاملاً شخصی آپ نمی کردم.البته خیلی وقته که مشکلم حل شده ولی زمانی برای آپ کردن تو برنامه روزمره زندگیم پیدا نمی شد.

الان که چند دقیقه ای وقت آزاد داشتم ، حوصلم سر رفت.نتونستم جلوی خودمو بگیرم.گفتم بیام و آپ کنم.این شد که الان اینجام و شروع به نوشتن کردم.خیلی دلم تنگ شده بود. خیلی حرفا برای گفتن دارم ولی چه  میشه کرد که گفتن هر حرفی  دردسرایی رو بوجود میاره.

باید سوخت و ساخت. باید دید و لال بود. تو این زمونه باید سرتو بندازی پائین و فقط جلوی پاتو نگاه کنی که یهو قدماتو کج برنداری.

خدا رو شکر تو انتخاب همسر نه تنها اشتباه نکردم بلکه میشه گفت بهترین انتخابی بوده که میشد کرد. گاهی اوقات فکر می کنم نمی تونم اونجور که می خواد و آرزو داره، خوشبختش کنم.

دنیای مجردی حال و هوای خودشو داشت و الانم یه حال دیگه.

پیش دانشگاهی که بودم همه بهم می گفتن بهترین دوران زندگیمه، اومدم دانشگاه بازم گفتن بهترین دوران زندگیمه، اومدم دوره آموزش سربازی بازم گفتن خوش به حالت.خیلی دوران خوبیه، خدمتم که تموم شد همه می گفتن برو حال کن که خیلی دوران خوبیه، الان که متأهل شدم بازم همه میگن بهترین دوره زندگیته. من موندم با این سوال که واقعاً بهترین دوره زندگی ما آدما کیه؟؟؟ دوران دبیرستان یا دانشگاه یا خدمت یا ..............؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چیزی که الان آزارم میده اینه که الان قراره مهمون بیاد خونمون و من هنوزم با ریخت درب و داغون نشستم و دارم آپ میکنم.

فعلا خدانگهدار

موفق و موئد باشین

راستی من با فونت ایران نستعلیق می نویسم.هر کی رو سیستمش نداره بره بریزه که تو قسمت نظرات هی نگه چرا اینقدر با فونت بزرگ نوشتم

+ سه شنبه پنجم آذر 1387 19:22 الهه ناز |




سلام

به دلائل کاملا شخصی این وب حذف شد.ولی دوباره وب رو ساختم که کسی نتونه با ساخت دوباره این وب از اسم وبلاگم سو استفاده کنه و مطالبی رو با اسم من در این دنیای مجازی که هیچ در و پیکری نداره بگنجونه.

 

+ سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 8:14 الهه ناز |