
تا اطلاع ثانوی این وبلاگ تعطیل است.

فکر نکنم ۱۱۱ اتفاقی باشه.من علاقه وافری به عدد ۱۱ دارم.این اتفاق خیلی برام جالب بود
سلام
خوبین؟؟؟؟
هر آدمي براي نوشتن يه بهانه داره. يكي به اين بهانه مينويسه كه ديگري بخونه، يكي براي اين مينويسه كه دلش سبك بشه، يكي براي نشون دادن استعدادش مينويسه، يكي مينويسه كه فقط نوشته باشه، يكي مينويسه كه جنجال درست كنه، يكي مينويسه تا دوستي برقرار بشه، يكي مينويسه كه از دلتنگي دربياد، يكي مينويسه كه ... . هركس يه جور نوشته رو دوست داره. هر كس وقتي مينويسه، دوست داره يه نفر بخونه. بيشتر آدمها دوست دارند بنويسند كه درد خودشون را به همه بگويند و خودشونو خالي كنند ......... از غم تنهايي و دلتنگي و......... راستش رو بخواهین برای من هیچ کدوم از اینا نیست.من عشقی مینویسم.واسه سرگرمی.والبته اینکه عقده هامو خالی کنم.
الانم هیچی به ذهنم نمیاد.آهان بهتره از چیزی صحبت کنم که شاید برای خیلی از شماها اتفاق افتاده باشه.از الان بگم که امکان داره بعد از خوندن این پست دیگه نتونین غذا بخورین.
راستش من از اینکه مو توی غذام باشه بدم میاد.خیلی خیلی حساسم ولی از شانس بدم همیشه فقط تو غذای من مو پیدا میشه.منم نامردی نمیکنم.مو رو میگیرم دستم و میارم جلوی چشمام و به همه نشون میدم تا بقیه هم بی نصیب نمونن.بالأخره اگه خوبه همه باید ازش استفاده کنن و بهره ببرن واگه بده خوب چرا فقط من باید اینو تحمل کنم(این نه تنها نامردی نیست بلکه از خشمت تو اون لحظه کاسته میشه).البته من راهکارایی رو برای رفع این مشکل دارم مثلا یکی اینکه به مامانم و خواهرام گفتم که هر کدوم موهاتون رو یه رنگ بزنین که اگه مو ، تو غذا بود با تشخیص رنگ اون صاحب مو رو بکشم.ولی کو گوش شنوا؟؟؟؟؟؟ ولی درد یکی دوتا نیست.
راستی یه چیز دیگه.شاید باور نکنین.یه بار تن ماهی رو باز کردم توش مو بود؟؟؟؟؟حالم بهم خورد.دیگه کنسرو نمیخورم.(البته کنسرو ماهی)
در مورد نظراتی که اکثراً به صورت خصوصی تو وبم داده میشه باید بگم که اگه به موضوع وبم توجه کرده باشین(حرفهای یک عدد الهه ناز) متوجه میشین که حرفهای این وب چیزائی که یا منو می رنجونه یا ازشون لذت میبرم.کاملاً عقاید شخصی خودمه.اونائی که دوست ندارن وبم رو بخونن و یا با ذائقشون جور در نمیاد مجبور نیستن وبم رو بخونن.هیچ اجباری تو کار نیست.

دوست داری رو سنگ قبرت چی بنویسن؟؟؟
من دوست دارم بنویسن کسی بیادش نیست
دوست داري كي هميشه بيادت باشه؟
من دوست دارم خودم هميشه به ياد خودم باشم
بعضي وقتها حتي خودمون هم به ياد خودمون نيستيم
نظرت درباره خودت چیه؟
دوست داری سر قبرت کی بیاد،چی کار کنه ؟ ؟؟
کاش می شد انتخاب کرد...
بزرگترین آروزت چیه؟؟؟
اگه خصوصی مثه من نگو
دوشنبه:24 تیر
همه اعضای خانواده برای سفر به شمال میرن تهران.
سه شنبه:25 تیر
من تنها تو خونه تا 11 صبح خوابم.بعد تا 12 چشمامو میمالم و بعد ناهار درست میکنم.بعد شروع میکنم کتابهای آزمون رو بخونم.ساعت 7 عصر میرم باغ دوستام و 9 برمیگردم و شام درست میکنم و تا 3 شب تو نت میگردم.
چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه هم همینطور ادامه میدم تا روز شنبه که بابام و اینا میان.
این کاراییه که من تو این مدت انجام میدم.
فکرشو بکنین.تنها تو خونه باشی با یه پای لنگ و دوتا عصا.بخوای گشنگی نکشی باید آشپزی کنی.به خدا از بس راه رفتم زیر بغلم زخم شده.چه کنم که مجبورم.
من ۴ تا خط داشتم که دوتاش اعتباری بود.این دوتا رو به همراه یه خط دائمی فروختم.اون خطی رو هم که شمارش تو وبم بود بابام شب عید بهم عیدی داده بود.اونو به خودش پس دادم.الان اون خط دست بابامه.این اس ام اس های عاشقانه رو هم نفرستین.تماس هم نگیرین.بابا من فقط یه شماره از اونا رو میشناسم.بقیش کیا هستن خدا میدونه.سحر شما اومدی خواستگاریم و من جواب نه دادم.چرا دیگه دست بر نمیداری؟؟؟؟؟؟؟عجب زمونه ای شده ها؟؟؟؟؟ دختر میاد خواستگاریه پسر.بابا مگه پسر قحطه؟؟؟؟
برو بگرد یکی رو پیدا کن که هم از من خوشگلتر باشه هم پولدارتر و هم خوش اخلاقتر.دیگه اس ام اس نده.به خدا شرمنده خانوادم شدم.به والله به جز سحر که بابام در جریانه من بقیه شماره ها رو نمیشناسم.
امیدوارم این پست رو بعضی ها به خودشون نگیرن.منظورم با ........ که فکر کنم متوجه شده.محض اطلاع بگم که این پست به صورت ثبت موقت بود ولی به اجبار من مجبور شدم اونو نمایش بدم.من دیگه عوض شدم.دیگه هیشکی برام اهمیت نداره.همه رو گذاشتم کنار.تو محافل عمومی ظاهر نمیشم(چه خوشی و چه عزا).فکر کنم دلیلشم برای همه مشخص باشه.دیگه مزاحم نشین.دلم نمیخواد هر لحظه به بابام جواب بدم.
اصولا آدما به چند دسته تقسیم میشن.من نمیخوام تک تک اونا رو اسم ببرم.فقط اونائی رو میگم که میخوام توضیح بدم.
یه سری هستن که راهشونو انتخاب کردن و درست مسیرشون رو با توجه به اهدافی که در نظر گرفتن پیش میگیرن.اما یه سری هم هستن که راه رو عوضی میرن.مثله من.البته من با اینکه دارم راه رو عوضی میرم خیلی تو زندگیم پیشرفت کردم.در حقیقت من اوایل کار ، عوضی راه میرفتم.عوضی راه رفتن با راه رو عوضی رفتن زمین تا آسمون فرق میکنه.آره اینقدر عوضی راه رفتم که هرچی ادامه میدادم به هیچی نمی رسیدم.با تغییر نوع گرایشم الان دارم راه رو عوضی میرم.هنوز به جائی نرسیدم ولی امیدوارم بتونم راه درست رو پیدا کنم.حالا به نظر خودتون شما دارین راه رو عوضی میرین یا اینکه خدای نکرده ...........
خوشحال میشم نظراتتون رو در این مورد بشنوم.راستی بعضیا رو میشناسم که داشتن راه رو عوضی میرفتن ولی الان متأسفانه دارن عوضی میرن.از جمله ........راستی هیچ کدوم از اون دو خبری رو که میخواستم بشنوم هنوز نشنیدم.یعنی یکیش رو ندیدم و اون یکی که مسئول تحقیق بوده نه تنها پیداش نیست بلکه همراشم خاموشه.البته زرنگتر از این چیزاست که دم به تله بده ولی نگرانم کرده.راستی اگه برای مقابله با ویروس کظم غیظ کمک خواستین کافیه آیدیتون رو برام بزارین تا توضیحات لازم رو براتون بگم.